دلم... یه عالمه برات تنگ شده...

برای وقتی که می دونم هر جا که باشی، میای ...

هر شب که همسایه رو به رویی میاد و صدای کلیدش میاد... هرشب...یه لحظه، فقط برای یه لحظه کوتاه، فکر می کنم الآن تو در رو باز می کنی و میای تو...

و خودت می دونی که هر روز... هر لحظه چقدر جات توی همه جای خونه خالیه...

و خودت می دونی که به اندازه دوری همه مسافرا از خونه هاشون، دلمون برات تنگ شده...

پس کی میای آخه؟