جدیداً مقادیر معتنابهی آهنگ ایرانی گوش می کنم... کاملاً بر خلاف گذشته. و چقدر جالبه که هر حسی پیدا می کنم، متوجه می شم که یک نفر قبلاً شعرش رو گفته، یکی هم ترانه اش رو خونده چشمک

ترانه خلاصم کن با صدای گرم و خاص احسان خواجه امیری رو چند روزیه گوش می دم... خوب من نمی دونم مخاطب شاعر اینجا چه کسیه! برای من به هر حال مخاطب همچین حرفهایی خداست، و البته بخش معنوی وجود خودم...

 

غروبم، مرگه رو دوشم

طلوعم کن، تو می تونی

تمومم، سایه می پوشم

شروعم کن تو می تونی

شدم خورشید غرق خون، میون مغرب دریا

منو با چشمای بازت ببر تا مشرق رؤیا

دلم با هر تپش، با هر شکستن داره می فهمه

که هر اندازه خوبه عشق، همون اندازه بی رحمه

چه راه هایی که رفتم تا، بفهمم جز تو راهی نیست

خلاصم کن از عشقایی که گاهی هست و گاهی نیست

 

تو خوب سوختنو می شناسی

سکوتو از اونم بهتر

من آتیشم یه کاری کن

نمونم زیر خاکستر

می خوام مثل همون روزا

که بارون بود و ابریشم

دوباره تو حریر تو

مثل چشمات ابری شم

دلم با هر تپش، با هر شکستن داره می فهمه

که هر اندازه خوبه عشق، همون اندازه بی رحمه

چه راه هایی که رفتم تا، بفهمم جز تو راهی نیست

خلاصم کن از عشقایی که گاهی هست و گاهی نیست...