زن بودن

دکتر تونی گرنت

ترجمه: فروزان گنجی زاده

نشر ورجاوند

 

     دکتر تونی گرنت در فصل ابتدایی کتابش، ده دروغ بزرگ که زنان امروزی به خود می گویند را بر می شمرد، و می گوید: "زن امروزی مردی بدلی است؛ با مردان واقعی در جنگ است و به همین علت آشفته و نا آرام است." (ص١۶) یکی از مواردی که او بررسی می کند، اخیراً ذهنم را به خود مشغول کرده است. در ادامه سعی خواهم کرد بخشی از آنچه در کتاب مطرح شده است را بیشتر موشکافی کنم.

"دروغ بزرگ شماره هشت: انجام دادن بهتر از بودن است

در تکاپو بودن بهتر از منفعل بودن، و ابراز وجود بهتر از پذیرش است. به تعبیر دیگر، به زبان آوردن آنچه در دل است، بهتر از گوش کردن و ساکت ماندن است... (در حالی که) گوش سپردن، حاضر بودن و با قلب و ذهنی باز دیگری را پذیرا بودن، همواره از مهم ترین نقش های زن بوده است."(ص٢٣)

      در این کتاب گرنت بر این اعتقاد است که "زنان معاصر مایلند دوباره احساس لطافت کنند و از طرف مردانشان قدرتی متناسب با آن دریافت کنند." او می گوید که این احساس چیزی نیست مگر سوختن در حسرت آرام گرفتن و خود را تسلیم زن بودن کردن، حالتی که به انرژی و کنترل کمتری نیاز دارد."(ص٢۵) به نظر من "تسلیم و انفعال" در اینجا نیاز به توضیح بیشتری دارد؛ زیرا این انفعال در عین حال متضمن یک نوع پویایی است، و شامل زنانی می شود که جنگجویی های زندگی شان را شخصاً به عهده می گیرند، اما جنس جنگجویی شان با مردان متفاوت است. چون رها کردن و تسلیم، برای زنی که جنگی نکرده و در زندگی اش دستاوردی نداشته قاعدتاً بی معنی است. ما اول باید جنگیدن و به دست آوردن را بلد باشیم، تا بعد بتوانیم لذت پذیرش و تسلیم را درک کنیم. 

     "روش برخورد زنان نسبت به مردان هیچ ارتباطی به جایگاه زن در جهان ندارد... با این حال اکثر زنان امروزی، حتی آنهایی که به دستاوردهای کمی نایل شده اند، نسبت به جنس مخالف نگرشی رقابتی دارند و با آنها مبارزه می کنند تا مردانی بهتر از آنها باشند." (ص٣٧) معنای تسلیم این نیست که زن صرفاً به نقش های سنتی گذشته بازگردد و از هر جهت به دستاوردهای مرد وابسته باشد؛ بلکه به این معناست که بتواند در عین داشتن دستاوردهای خودش، وارد وادی رقابت با مرد زندگی اش نشود و در آن فضا منفعل و پذیرا باشد. این کار، حداقل در ابتدا، بسیار عجیب و غیر ممکن به نظر می آید؛ اما در واقع محصول همین تلاشِ به ظاهر متناقض، برای به دست آوردن و در عین حال پذیرا بودن، زنی است که انرژی های مردانه (آنیموسی) اش را آگاهانه در خدمت خود گرفته است. به این معنی که چنین زنی، آگاه است که در هر فضا، با قواعد مخصوص آن وارد شود. اهمیت این موضوع برای زنانی که تجربه وارد شدن به فضای روابط عاطفی با قواعد رقابتی فضاهای کاری را دارند، واضح تر است. گرنت معتقد است که "حتی قوی ترین زن آمازون نیز هنگام برقراری رابطه با مرد تسلیم وی می شود و خود را با او وفق می دهد... در عشق، تقریباً همیشه زن است که قلمرو مرد را می پذیرد و نه برعکس." (ص٣٠) اما در عین حال لازم است بدانیم که "تسلیم شدن در جنگ به معنای شکست است. ولی تسلیم در عشق برای یک زن، به معنای پیروزی است. تحقق این امر متضمن پذیرش تمامی زنانگی شخص است. به عبارتی، گشودن درهای نفس خویش بر روی مرد با اعتماد و ایمان کامل به اوست... این داد و ستد پر مخاطره ای است و شخص باید به آرامی خود را در برابر آن رها کند." (ص٣٢) "خارج از کنترل خویش بودن چیزی است که زن امروزی نمی تواند تحمل کند" (ص۴١)، در حالی که در کنار فرد قابل اعتماد و احترام، شاید هیچ چیز تا این حد لذت بخش نباشد که تحت کنترل خودمان نباشیم و سیال بودن روحمان را زندگی کنیم. بنابراین "زنی که حقیقتاً با زنانگی اش در تماس و تحت تأثیر آن است خود را فقط به مردی تسلیم می کند که بتواند به او اعتماد کند و برای وی احترام قائل شود." (ص٣٣)

     به نظر من آنچه مورد نظر دکتر تونی گرنت است، بازگرداندن نوعی تسلیم فعال به زندگی زنان موفق است؛ که در آن زنان پذیرنده هستند، اما آگاهانه!