دلم گرفته...

نمی دونم از کی و چی

بیشتر از همه از خودم شاید...

از این همه اشتباه، در مورد همه چیز

نمی دونم بقیه هم اینجوری هستند یا فقط منم؟!

این همه تصمیم می گیرم، با خودم قول و قرار می گذارم... بعدش خراب می کنم... طاقتم تموم می شه... کم میارم... و از خودم نا امید می شم...

دلم مثل یک شیشۀ خییییییییلی نازک شده؛ با کوچک ترین اشاره ای می شکند. همیشه هم که قربونش برم همه چی با هم می شه! خدا رحمت کنه اونی که اولین بار گفت: " سپلشک آید و... "خلاصه که انگار فرصت نفس کشیدن و recovery دست نمی ده...

این وسط باید تکیه گاه عاطفی و منطقی یک عده آدم دیگه هم باشم! بیچاره اونایی که گیر من افتادن!

البته این با هم بودنِ سختی ها لزوماً هم بد نیست... یهو انقدر سرت میاد که نمی دونی به کدومش فکر کنی... و عملاً ممکنه فرصت نکنی به هیچ کدومش زیادی فکر کنی... بعد چشمات رو باز می کنی و می بینی گذشت دیگه...

شاید چیزی که این وسط بهم امید میده آیۀ معروف «إِنٌَ مَعَ العُسرِ یُسراً» (قطعاً با دشواری آسانی هست) باشه...

همین طور هم این آیه از سوره فتح:

«هُوَ الٌَذی أَنزَلَ السَکینَةَ فیِ قُلُوبِ المؤمِنینَ لِیَزدادُوا إیماناً مٌَعَ إیمانِهِم وَ لِلٌهِ جُنُودُ السماواتِ وَ الأرضِ وَ کانَ اللهُ عَلیماً حَکیماً» (اوست آن کس که در دل های مؤمنان آرامش را فرو فرستاد تا ایمانی بر ایمان خود بیفزایند. و سپاهیان آسمان ها و زمین از آنِ خداست، و خدا همواره دانای سنجیده کار است.) ----> خودش آرامش میده، کمکت می کنه توی سختی هات رشد کنی، نیرو های کمکی رو هم همه جا آماده باش نگه داشته برای وقتی که واقعاً ازش کمک بخوای...

و این آیه از سورۀ ضحی:

«وَ لَسُوفَ یُعطِیکَ رَبُکٌَ فَتَرضَی» (و به زودی پروردگارت تو را عطا خواهد داد، تا خرسند گردی.) ----> همه اش می گه من حواسم هست... شما ها گیج می شین... اما زودتر از اونی که فکرش رو می کنین من بهتون میدم...

ولی خودمونیم...

همین زود هم  به نظر ما و با مقیاس ما چقدر دیر میاد...

 

/ 14 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرنوش

دیده ام در جهان نما چشمی،که به تکرار می کشد فالم : یکنفر از غبار می آید... مژده تازه تو تکراری است! "یکنفر از غبار آمد و زد زخم های همیشه بر بالم"

مریم

باشه صادقم دوس داری ( ولی منو بیشتر تر تر . مگه نه؟ [منتظر] )

صادق

[شکست]

مریم

گذر پوست به دباغ خونه میفته حالا ... [شیطان]

صادق

ضحی مثلما من که نبودم [نیشخند] مریم چه خبر؟ [ابله]

مریم

خبر خاصی نیست، منتظریم یکی از آشنایان دورمون بیاد تهران تا از خجالتش در بیاییم! [تایید] ضمناً میشه بفرمایید "مثلما" یعنی چی؟ [چشمک]

ضحی

خوب شد من این پست رو راجع به اینکه دلم گرفته و اینا نوشتما... [خنثی] هرچند که با این کل کلهای شما انقدر خندیدم که حالم کلی خوب شد... [قهقهه]

مریم

ما هم فقط به همین نیته که کل کل می کنیم. میخوایم تو رو بخندونیم! [نیشخند]

صادق

مثلما بریتیش مسلما می باشد زمنا با نظر آخرت موافقم [چشمک] زمنا هم بریتیش ضمنا می باشد [نیشخند]

فاطمه

به قول خودت تنها چیزی که گاهی توی سختی های سخت به آدم امید میده آیۀ معروف «إِنٌَ مَعَ العُسرِ یُسراً» (قطعاً با دشواری آسانی هست) باشه...